مادرشوهر جوانمرد

علی طی یک عملیات کاملا ناجوانمردانه، درست فردای اتمام بنایی که خانه را گند برداشته بود، مادرش را به افطار دعوت کرد خانه‌مان و من مجبور شدم با قدرت چند اسب بخار خانه را تمیز کنم. 

در عوض مادرشوهرم طی یک عملیات کاملا جوانمردانه، خواست که من فقط چایی دم کنم و افطاری را با خودش آورد، آش شله‌قلمکار، سبزی‌خوردن، خرما، نان سنگک تازه ... حتی پرسید: کره و پنیر هم بیاورم؟