دیدهاید این مامانها همچین که میبینند داری میروی چایی بریزی، میگویند: حالا که پا شدی، چایی هم بیاور. یا همچین که میبینند میخواهی اتاقت را گردگیری کنی و مرتب کنی، میگویند: یک دستی هم به اتاقت بکش! خلاصه همان کاری را که میخواهی انجام بدهی در قالب دستور تکرار میکنند، همچین که لجت میگیره و دلت میخواد از آن کار منصرف شوی و بروی یک کار دیگر بکنی.
علی از همان مامانهاست. وقتی از قزوین آبغوره و گردو و رب و عدس و ... میآوریم. میگوید: تقسیم کن و به فلانی هم بده.
بهش میگم: تا نگفته بودی میخواستم همین کار را بکنم. اما حالا شاید ندهم.
میگه: خب بگو: «خودم هم همین تصمیم رو داشتم، چه تفاهمی!» چرا لجت در میاد؟
البته حق با علی هم هست، اما چی میشه، اگر بگذاره من لذت خودسرانه کار خوب کردن را بچشم؟
رفتارهای خوبی مثل این که وقتی کسی گرسنه است جلویش غذا نخوریم یا وقتی کسی بیبضاعت است، از وسایلی استفاده نکنیم که فخرفروشانه باشد، خلاصه دل کسی را نسوزانیم و دل کسی را آب نکنیم، وقتی دیکته میشود، آن هم از طرف حکومت، لج من یکی را که حسابی در میآورد. به خصوص وقتی کسی توی خیابان به حوای ۵/۲ ساله میگوید: ماه رمضان است و در خیابان آبمیوه نخور! قراره زحمت به بهشت رفتن یکی دیگه رو حوا بکشه؟ خب اگر اینقدر سختتونه که روزه بگیرید و از آبمیوه خوردن یک بچه دهنتون آب میفته بنشین خونهتون و نیا بیرون.
در یک محیط کاملا سترون، که هیچ مردی نمیتواند چشمش به هیچ زنی بیفتد، هیچ روزهداری، نمیتواند چشمش به هیچ غذایی بیفتد و ... میخواهند آزمایش پس بدهند و به بهشت بروند!
برای این که روزهداران عزیز به زحمت نیفتند، دیگران باید تظاهر به روزهداری کنند.
تظاهر به روزهخواری بد است اما تظاهر به روزهداری نه؟











