X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
یکشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 10:29 ق.ظ

بعد از چهارده سال که داداشم برگشت ایران و همدیگر را دیدیم، به همه گفت که وقتی بچه بودیم سحر خیلی من را اذیت می‌کرد و چند تا از آن خاطره‌ها را تعریف کرد.

اما بقیه زدند توی ذوقش و گفتند: این همه راه آمده‌ای این‌ها را بگویی ما خودمان خاطرات بدتر از این از سحر داریم!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo